زندگی عجیبی که پشت سر گذاشتم

«ارواح ماشین نشین»؛ نیل گیمن؛ ترجمه لیدا طرزی؛ کتاب نیستان

هیچ وقت فکر نمی‌کردم یک روز به جماعتی که دارند از دانشگاه فارغ التحصیل می‌شوند توصیه کنم. من خودم هیچ وقت از هیچ دانشگاهی فارغ التحصیل نشدم. یعنی اصلاً دانشگاه نرفتم. به محض آنکه توانستم فرار کنم، از مدرسه زدم به چاک… وارد دنیا شدم و نوشتم. هرچه بیشتر می‌نوشتم نویسندهٔ بهتری می‌شدم و بیشتر نوشتم و هیچ کس عین خیالش نبود که هرچه پیش می‌روم از خودم چیز اختراع می‌کنم. آنها فقط چیزهایی را که می‌نوشتم می‌خریدند و می‌خواندند، یا نمی‌خریدند و نمی‌خواندند و به من مشاوره می‌دادند چیز دیگری برایشان بنویسم. 

این امر احترام معقولی برایم به ارمغان آورد… به گذشته که نگاه می‌کنم می‌بینم زندگی عجیبی داشته‌ام. نمی دانم می‌توانم اسم کارم را شغل بگذارم یا نه. آخر برای شغل باید نقشه و برنامه داشت و من هرگز نداشتم. تنها چیزی که داشتم فهرستی بود که در پانزده سالگی درست کرده بودم. کارهایی که می‌خواستم انجام دهم اینها بودند: یک رمان بزرگسال و یک کار کودک و یک کتاب مصور و یک فیلمنامه بنویسم، یک کتاب صوتی ضبط کنم و چیزهایی از این دست. ولی من شغلی نداشتم. فقط کار بعدی فهرستم را انجام می‌دادم.

برای همین فکر کردم امروز چیزهایی را که کاش در جوانی‌ام می‌دانستم و یک دو چیزی را که فکر می‌کنم الان می‌دانم برایتان بگویم… 

اول از همه،  وقتی کار هنری را شروع می‌کنید هیچ نمی‌دانید چه می‌کنید. این عالی است. کسانی که می‌دانند چه می‌کنند قوانین را می‌دانند و ممکن‌ها و غیرممکن‌ها را می‌دانند. ولی شما نمی‌دانید. و نباید بدانید. قوانین و ممکن‌ها و غیرممکن‌ها را کسانی وضع می‌کنند که هرگز پای‌شان را آن طرف مرز غیرممکن‌ها نمی‌گذارند. و شما می‌توانید بگذارید. انجام کاری که نمی‌دانید غیرممکن است آسان‌تر است و چون هیچ کس قبلاً آن را انجام نداده، قوانینی برای قلم کردن دست کسی که آن را انجام می‌دهد وجود ندارد.

دوم، اگر می‌دانید می‌خواهید چه کنید، خوب بروید و بکنید. البته این سخت‌تر از این حرف‌هاست ولی گاهی آسان‌تر از آن است که تصورش را می‌کنید. چون به طور طبیعی برای آنکه به جایی که می‌خواهید برسید باید اول چند کار را انجام دهید. من می‌خواستم رمان و قصه و فیلمنامه بنویسم، برای همین روزنامه نگار شدم چون روزنامه نگارها اجازه دارند سؤال بپرسند و به همه جا سرک بکشند و ببینند دنیا دست کی است و کارهایی بکنند که من برای نوشتن و خوب نوشتن لازم‌شان داشتم… من نوشتن را از راه نوشتن یاد گرفتم.

سوم، وقتی شروع کردید باید پیهٔ شکست را به تن‌تان بمالید. باید آن قدری پوست کلفت باشید که یاد بگیرید هر پروژه ای پا نمی‌گیرد. کار هنر گاهی مثل اینست که در جزیره‌ای متروک پیام‌هایتان را در بطری بگذارید و بطری‌ها را به آب بیندازید به امید اینکه کسی یکی از بطری‌ها را پیدا کند و باز کند و پیامتان را بخواند و به شما جواب بدهد… مشکلات شکست عبارتند از: دلسرد شدن، ناامید شدن و گرسنه ماندن. می‌خواهید همه چیز برایتان اتفاق بیفتد و همین الان هم اتفاق بیفتد ولی همه چیز خراب می‌شود. هرچند مشکلات شکست سخت و دشوارند ولی مشکلات موفقیت می‌توانند دشوارتر باشند چون هیچ کس دربارهٔ آنها به شما هشدار نمی‌دهد. اولین مشکل هر موفقیتِ حتی محدودی، این است که باورتان می‌شود دارید با چیزی فرار می‌کنید و هر آن ممکن است پیدایتان کنند… مشکلات موفقیت واقعی‌اند و شما باخوش اقبالی تجربه‌شان می‌کنید. اینجا دیگر به همه چیز جواب مثبت نمی‌دهید چون همهٔ بطری‌ها از اقیانوس برگشته‌اند  و باید نه گفتن را یاد بگیرید… سرانجام بزرگترین مشکل موفقیت اینست که دنیا چشم ندارد موفقیتتان را ببیند و هر توطئه‌ای میچیند تا چوب لای چرخ‌تان بگذارد. خود من یک روز چشم باز کردم و دیدم کارم این شده که ایمیل جواب بدهم و محض سرگرمی چیز بنویسم. جواب دادن به ایمیل‌ها را کمتر کردم و بیشتر نوشتم و خیالم راحت شد.

چهارم، امیدوارم اشتباه کنید. اگر اشتباه کنید یعنی دارید کاری انجام می‌دهید. خودِ اشتباهات هم به درد می‌خورند. بخاطر داشته باشید به هر هنری که مشغولید چیزی دارید که منحصر بفرد است: می‌توانید هنر خلق کنید و همین توانایی، زندگی من و بسیار کسانی را که می‌شناسم نجات داده است. گاهی وقت‌ها زندگی سخت است. کارها خراب می‌شوند، زندگی به هم می‌ریزد، عشق به هم می‌ریزد، سلامتی به هم می‌ریزد و همه چیز خراب می‌شود و وقتی زندگی روی ناخوشش را نشان داد باید یک کار انجام دهید: هنر خوب خلق کنید. جدی می‌گویم. شوهرت گذاشته رفته؟ هنر خوب خلق کن. پایت شکسته و مار بوآ آن را قورت داده؟ هنر خوب خلق کن. مأمور مالیات دنبالت است؟ هنر خوب خلق کن. یک بابایی در اینترنت گفته کارِت احمقانه یا شیطانی یا دزدی است؟ هنر خوب خلق کن. احتمالاً کارها درست می‌شود و زمان همه چیز را بهتر می‌کند ولی این مهم نیست. همان کاری را که بهتر از همه انجام می‌دهید انجام دهید: هنر خوب خلق کنید.

پنجم، وقتی به کار هنر مشغول شدید هنر خودتان را خلق کنید. چیزی را خلق کنید که تنها شما می‌توانید خلقش کنید. اول کار لازم است کپی کنید. بد هم نیست. بیشتر ما تنها بعد از آنکه شبیه خیلی کسان دیگر می‌شویم صدای خودمان را پیدا می‌کنیم. ولی تنها چیزی که شما دارید و هیچ بنی بشر دیگری ندارد، خودتان هستید، صدای خودتان، ذهن خودتان، داستان خودتان و دیدگاه خودتان. مثل خودِ خودتان زندگی کنید و هنر خلق کنید. لحظه‌ای که حس کردید درونیات‌تان را در معرض دید دیگران گذاشته‌اید و خودتان را نشان داده‌اید، همان لحظه است که دارید کارتان را درست انجام می‌دهید…

ششم، می‌خواهم رازی را فاش کنم که به درد همهٔ کسانی که کار هنری آزاد می‌کنند می‌خورد. در حقیقت می‌خواهم فوت کوزه گری را برایتان بگویم. مردم استخدام می‌شوند تا یک جورهایی استخدام شده باشند. شخص من کاری می‌کردم که امروز چک کردنش آسان است ولی وقتی در دوران پیش از اینترنت شروعش کردم راهکار شغلی معقولی به نظر می‌رسید. وقتی ویراستارها از من می‌پرسیدند برای چه کسی کار می‌کنم، به دروغ کلی مجله برایشان ردیف می‌کردم که خوش آتیه به نظر می‌رسیدند و اینطوری کار پیدا می‌کردم. بعد مباهات می‌کردم که برای هر کدام از آن مجله‌ها مطلب نوشته‌ام تا آن کارِ اول را بگیرم. بنابراین واقعاً دروغ نمی‌گفتم، فقط زمان را پس و پیش می‌کردم. آدم‌ها همین جوری‌ها کار پیدا می‌کنند دیگر. در این جهان مشاغل آزاد، آدم‌ها همچنان کار می‌کنند و تعداد مشاغل آزاد هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود. تازه اگر خوش قول باشید و خوش مشرب دیگر لازم نیست کار درجهٔ یک فرد اعلا تحویل بدهید.

وقتی قبول کردم امروز اینجا سخنرانی کنم با خودم فکر کردم بهترین نصیحتی که طی این سال‌ها به من شده چه بوده و یاد حرف استفن کینگ افتادم. بعد از آنکه کتاب «مرد شنی»  چاپ شد، کینگ به من گفت: «واقعا عالی است. باید از آن کیف کنی.» جنون کارم به چشمش آمده بود و همه چیز. ولی من کیف نکردم. به جایش همه‌اش نگران بودم.نگران سررسید بعدی، ایدهٔ بعدی، داستان بعدی. یک لحظه هم مکث نکردم و دور و برم را نگاه نکردم . نگفتم «واقعاً بامزه است.» کاش می‌کردم. سواری حیرت انگیزی می‌شد. ولی به قدری نگران آینده بودم که نیمی از لذت سوارکاری را از دست دادم.

آرزو می‌کنم همهٔ شما فارغ التحصیلان بخت و اقبال بلندی داشته باشید. امروز ما در جهانی زندگی می‌کنیم که درحال گذر است. در هر رشتهٔ هنری که فعالیت کنید ماهیت پخش در حال تغییر است. روش‌های عرضهٔ محصولات هنری در حال تغییرند و همینطور روش‌های حفظ سقف بالای سرتان و درآوردن نان شب‌تان… قوانین، فرضیات و تعهدات ارائهٔ آثار هنری و عمل کردن به آنها در هم ریخته‌اند. دروازه بان‌ها دروازه‌هایشان را ترک کرده‌اند. برای اینکه کارتان دیده شود باید تا حد ممکن خلاق باشید. قوانین قدیمی دارند در هم می‌شکنند و هیچ کس نمی‌داند قوانین جدید چه هستند. پس شما قوانین خودتان را وضع کنید… عاقل باشید، زیرا جهان به عقل و خرد بیشتری احتیاج دارد و اگر نمی‌توانید عاقل باشید، وانمود کنید کسی هستید که عاقل است و بعد مثل او رفتار کنید.

حالا دیگر بروید و اشتباهات جذاب انجام دهید، اشتباهات حیرت آور انجام دهید، اشتباهات خیال انگیز و جان پَرور انجام دهید. قوانین را بشکنید. بخاطر اینکه این‌جا هستید جهان را جذاب‌تر کنید و بگذرید. هنر خوب خلق کنید.

آنچه خواندید قسمت‌هایی از متن سخنرانی «نیل گِیمَن» بود که به تاریخ ۱۷ ماه مه ۲۰۱۲، در دانشگاه هنرهای فیلادلفیا ایراد شده بود. فیلم این سخنرانی میلیون‌ها بار در فضای مجازی دیده شده و کتابچه‌ای هم از آن منتشر شده است.

اما «نیل گیمن» کیست؟ 

نیل گیمن روزنامه نگار و نویسندهٔ شهیر انگلیسی است که به سال ۱۹۶۰ در پورتچِستِر انگلستان به دنیا آمده است. وی کار خود را با روزنامه نگاری آغاز کرد ولی از آنجا که به گفتهٔ خودش دوست داشت از قید وابستگی به حقایق و مستندات رها شود به نویسندگی رو آورد. عمدهٔ کارهای داستانی گیمن در ژانر فانتزی، اسطوره‌ای و وحشت به رشته تحریر در آمده‌اند. ازجمله آثار داستانی این نویسنده می‌توان به اقیانوس انتهای کوچه، کتاب گورستان، کورَلاین، خدایان امریکایی، مرد شنی و… اشاره کرد. برخی از این آثار به زبان فارسی ترجمه شده و در دسترس کتابخوانان ایرانی  قرار گرفته‌اند.

خوشبختانه انتشارات کتاب نیستان به تازگی مجموعهٔ ناداستانی از این نویسنده را روانه بازار کتاب کرده است با عنوان «ارواح ماشین نشین». این مجموعه شامل هفده مقاله، یادداشت، مقدمه و سخنرانی است که گیمن در چند سال اخیر نگاشته یا در کشورها و نشست‌های مختلف ایراد کرده است. وی در این مقالات و سخنرانی‌ها صادقانه و شفاف باورها، تجربیات و علایق خود را در در باب فرهنگ، ادبیات، چیستی و کارکرد داستان‌های فانتزی و علمی تخیلی، و هر آنچه به کتاب و کتابخوانی مربوط می‌شود، بیان می‌کند. گیمن زبانی صریح و بی‌پروا دارد و در گفتار و نوشته‌هایش فراوان از چاشنی طنز بهره می‌برد.  

عناوین برخی از مقالات این کتاب عبارتند از: ارواح ماشین نشین، تأملاتی در باب افسانه،  دربارهٔ استفن کینگ، هنر خوب خلق کنید،  و…        

خواندن کتاب ارواح ماشین نشین برای علاقمندان به کتاب، داستان‌های فانتزی، و کسانی که دوست دارند به خلوت نویسندگان سرک بکشند و کمی با فوت و فن این حرفه آشنا شوند خالی از لطف نیست. به ویژه دعوتتان می‌کنم یادداشت «دربارهٔ استفن کینگ» را  بخوانید. در این یادداشت گیمن ماجرای دیدارها و گپ وگفت خودمانی‌اش را با کینگ شرح می‌دهد.استفن کینگ از مشهورترین نویسندگان ژانر وحشت است که برخی از آثارش همچون مسیر سبز، درخشش، و رستگاری در شائوشنگ به فیلم سینمایی تبدیل شده‌اند. او در گفتگو با گیمن خیلی ساده و بی‌تکلف از گذشتهٔ سختاش و شهرت و محبوبیت عجیب امروزش و اسرار کارش صحبت می‌کند. امیدوارم از خواندن این یادداشت و سایر بخش‌های کتاب ارواح ماشین نشین لذت ببرید. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.