پیوند دادن گذشته با زمان حال

«آلکساندرای نازنین» نویسنده: تاتیانا تالستایا مترجم: مهدیه  حسن زاده : کتاب نیستان

رمان «آدم خارق العاده نباش» не кысь شامل مجموعه داستان های کوتاه در زمان های مختلف از یک نویسنده خلاق، به نام خانم تاتیانا نیکیتیجنا تالستایا، نوه نویسنده مشهور روسی لف تالستوی فقید می باشد. اولین بار ، بهترین داستان ها  و مصاحبه های تاتیانا تالستایا در یک رمان جمع آوری شده است. از جمله داستان های کوتاه این رمان که به قلم ترجمه در آمده است شامل ” آلکساندرای نازنین” (1985), “درویش” (1986), “پترس” (1986)،” آتش در غبار”( 1986) ، “دریچه” (2007 )و “در ایوان طلایی نشسته اند” (1987) می باشد. این مجموعه داستان از جمله اولین آثارِ نویسنده نامیِ روسی، روزنامه نگار و منتقدِ ادبی و برنده جوایز ادبیاتی و تلویزیونی می باشد که در سال 1987 در مسکو در مجله ای بنام “آوارا” به چاپ رسیده است که در طی سالهای اخیر به بسیاری از زبانهای رایج دنیا ( انگلیسی، فرانسوی و فارسی ) ترجمه شده است. چاپ این رمان باعث محبوبیت این نویسنده جوان گشت  تا جایی که به عنوان عضو اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی پذیرفته شد. این اتفاق باعث شهرت ایشان در محافل فکری و ادبی گردبد، بطوریکه  در آن مقطع زمانی عنوان مولف مستقل را کسب کرد. و سرانجام موفق شد در سپتامبر 2020  خانم تالستایا  برنده جایزه بزرگ ” نویسنده سال” و جایزه نقدی از اتحادیه نویسندگان روس را به خود اختصاص داد.

کتاب حاضر – تغزلی و شوخ طبعانه، مضحک و آغشته با نوستالژی دوران کودکی- به شما یک لذت واقعی از قهرمانانی که غالبا افرادی معمولی و از جمع عادی مردمی که در بین ما زندگی می کنند را می دهد. در این داستان ها حوادث پیش پا افتاده در زندگی روزمره با جزییات لطیف و دلنشین و نقاط قوت و ضعف زندگی مردم معمولی در قالب طنز همراه با ظرایف زیبای ادبی برای خواننده بیان می شود. برای نمونه در داستان “دریچه”  یک تقلید مسخره آمیز از زندگانی مردم دهه 90 قرن بیستم می باشد که یک نمونه پست مدرنیسم می باشد. واقعیت ها کاملا مشخص نیستند، اما از اتصال زمان و مکان می توان آن ها را حدس زد. برای نمونه در داستان دریچه با یادآوری میدان مانژ، باغ الکساندروسکی و یا هدایای استدیویی یاکووبیچ ، همه و همه سعی می کنتد خواننده را به زمان اواسط دهه 90 قرن بیستم مسکو ببرند. قهرمان داستان آنقدر غرق در توهمات خود است که متوجه نیست در دنیای واقعی و پیرامون خودش چه اتفاقاتی رخ می دهد. قهرمان اصلی این داستان “شولگین” وقتی برای اعتراض به همسایه خود رجوع می کند و مطرح میکند که هیچ چیز در دنیا مجانی نیست ، همسایه اش فلوروف می گوید هیچ چیز مجانی نیست، ولی می دهند. در اینجا تاکید نویسنده بر این است که زمانی که چیزی هم  داده می شود ، تنها شخص خودش تصمیم می گیرد که آیا آن را بگیرد یا نه. نویسنده معروف گورکی راجع به این مورد سخن برگزیده ای دارد:” برای انتخاب هر چیزی هرکس خودش هزینه آنرا خواهد پرداخت. خواه زندگی، سلامتی یا توانایی ذهنی باشد”.

یکی از ویژگی های بارز این داستان ها در پیوند دادن زمان گذشته و حال است که خواننده را وارد زمانهای متفاوت و غیر قابل انتظاری می نماید. برای نمونه  خانم تالستایا در داستان آلکساندرای نازنین زندگانی پیرزنِ فقیرو تنهایی را که راوی با وی آشنا شده است را به تصویر کشیده است . پیرزن بینوای داستان طی چندین دیدار با راوی، داستان زندگی اسفناک ، همسران و خواستگاران خود را تعریف می کند. از نقطه نظرِ ساختار زبانشناسی، این داستان جز آثار قابل بررسی توسط منتقدان فقیهی قرار گرفته است که ظرافت های ریز و لطیف را از نظر اتصال مختصات زمانی و مکانی که رابطه تنگاتنگ باهم دارند و اصطلاحا “chronios ” برگرفته از واژگان یونانی یعنی “به تصویر کشاندن پیکره زمانی و مکانی با یکدیگر” مورد بررسی قرار گرفته است. تجزیه و تحلیل ارتباط دهی زمان و مکان در این داستان قابل تامل می باشد، زیرا همزمان سازی هردوی این مولفه ها مشکل ساز است و از سویی موضوع زندگی انسان به عنوان بخش اجتناب ناپذیر و جبران نشدنی همراه با عبور از زمان است. در داستان های خانم تاتیانا تالستایا چند لایه زمانی و مکانی دیده می شود. در ابتدای داستان آلکساندرای نازنین زمان روایت داستان فضایی است که در آن راوی با شخصیت اصلی آلکساندرا ارنستوا در مسکو و در پایان قرن بیستم ملاقات می کند. در پاراگراف دوم اتصال مکان و زمان از طریق خاطرات قهرمان که همان آلکساندرا است با اتصال به گذشته که  دوره شوروی سابق است وارد متن می شود. در همین حین چندین تکنیک هنری-ادبی از قبیل استعاره ، کنایه و جان بخشی به اشیا با هدف تعامل زمان و مکان های مختلف به کار می رود. با کمک این صنایع هنری وارد تارو پود روایت نگری داستانی با استفاده از تصاویر و اشیای نمایشی موجود در داستان از جان بخشیدن به اشیا ( صنعت تشخیص) از قبیل (پرتره، آلبوم، بلیط) می شود و گسترش نفوذپذیری مرزهای فضای زندگانی در بدنه داستان را با خود به همراه می آورد. اوج این ظرایف هنری در اولین پاراگراف داستان متجلی می شود که مرزهای زندگی روزمره با کمک روش زیباشناسی که از شرایط همگنی ساخته شده اند با ظرافت به بررسی محیط اطراف خود و شخصیت داستان می پردازد.

در تصاویر به نمایش در آمده  داستان مملو از استعاره های بی شمار زبانی است. صفات نرم و لطیف نسبت به اسامی زمخت و بی جان با ظرافت خاصی بیان می شود. مانند شبکه نرده های ظریف که صفت “ظریف” به نرده های سفت و محکم لطافت داده است.

یکی دیگر از ظرایف موجود در داستان های خانم تاتیانا تالستایا دیدِ ژرف و نگاه معنوی ماورای زندگانی مادی به پدیده ها می باشد. برای مثال آوردن کلمه فرشته در پاراگراف اول داستان حاضر، خواننده را از مرز زندگانی دنیوی به  دنیای ماورایی سوق می دهد.

قسمتی از این مضامین لطیف در پاراگراف اول متن را با هم می خوانیم:

پرتوهای خورشید از بام خنک خانۀ قدیمی سُر می‌خورند و دوباره به سمت بالا حرکت می‌کردند، همان جایی که کمتر به آن نگاه می‌کنیم؛ در ارتفاع بلند متروک که بالکن چدنی و بام شیب‌دار و نرده‌های ظریف قرار دارد، درست در دل آسمانِ صبح. برج‌های سر به فلک کشیده، میلۀ نوک برج، جای کبوترها و فرشته‌‌ها…

یا در جای دیگر شرایط دیگری برای درک هنری کامل و جامع از ادامه متن توسط توصیف لباس (جوراب، کت و دامن و کلاه) آلکساندرا بوجود می آید که با جزییات و ظرافت خاصی بدون هیچ انگیزه و هدفی قبل و بعد از شرح حال قهرمان داستان جهت شناخت خوانده از وضعیت آلکساندرا  بصورت جزیی بیان می شود.

آلکساندرا اِرنستوونا اولین بار صبح زود غرق در نور صورتی‌رنگِ خورشید مسکو با جورابهایی که تا روی ساق پا پایین آمده بود، پاهایی دروازه‌ مانند و کت و دامنی مشکی، شور کرده و ساییده شده از کنار من رد شد. در عوض کلاه لبه‌دارش… چهار فصل سال بود و گیلاس و زرشک وگل‌ بولدِنژا و موگه در دیسی حصیری با سنجاق سر به بقیۀ موهایش متصل بودند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.